تبليغاتX


JavaScript Codes کمیابترین کدهای جاوا LOVE FORBIDDEN

LOVE FORBIDDEN

من در کنار زنده گان راه میروم ولی دیرگاهیست در خاک خفته ام

HOMEPAGE

E-MAIL

دوستت دارم

 

چه زود گذشت دوران خوب چه زود گذشت لحظه های خندیدن

چه زود گذشت ............

نمیخوام ناراحت ببینمت(جوجوي من)

 

ميخوام ببينمت يه روزي دوباره بهت بگم با اشاره ،زدي زير قولات اشكالي نداره

 

منو تو ميبينيم همديگرو يه روزي دوباره،تو جايي كه مكان و زمان معنايي نداره

 

 

بی خیال

سلام دوست من که اومدي ميدونم طولاني نوشتم ولي تا آخرش بخون چون آخريشه

 

درست همون زمانی که برای من اوج بود به زمین نشستم شکسته شدم و یک سال عقب موندم از

زندگی

 

می خوام برم وقتی که جبران کردم برگردم

می خوام برم تا اونجا که دوریی ها ناخوشم نکنه اونقدر قوی بشم که بدونم چی شده که

 

من وجود دارم که چرا می خوام زنده باشم درسته امروز مثل مرده ها زندگی می کنم

 

من تاریک تاریکم می خوام به روشنایی ها برم می خوام برای خودم باشم

 

می خوام یاد بگیرم که می تونم از کسی تنفر داشته باشم

 

می خوام تنها باشم و تنها به کسی اهمیت بدم که صادق باشه

 

می خوام از صفر شروع کنمخیال کن من ساده ام

 

و من ساده ام اما نه اونقدر که تو بفهمی دنیام چه شکلیه

 

هیچ کس نمی دونه دنیای من چه شکلیه جز منو خدا

 

هر وقت می خوام بگم هیچ کس نمی دونه می دونم که اشتباه می کنم همیشه حداقل یک نفر

 

همه چیو می دونهشاید ناخودآگاه آدم هم بدونه

  

من وقتی میام که خودم باشم،يه روز فكر ميكردم با نوشتن سبكتر ميشم،خالي ميشم

 

ولي نشدم شايد نخواستم بشم.

 

ديگه انتظار بسه،من ديگه منتظر نيستم

 

خسته شدم،خيلي زياد تو اين مدت اندازه ي سالهايي كه زندگي كردم سختي كشيدم

 

 

نمیخوام درد باشم واسه ..........

 

برا همين نوشتن رو ميذارم كنار،چون نوشتنم آرومم نميكنه،نه نميكنه

 

سکوت در کنار تو

هر کسی می تواند از پشت چشمانم از اشکهای هميشه جاری ام از

 

 سکوت هميشه همراهم تمام حرفهای دلم را بفهمد حرفهايی که جای خود

 

را به زخمی کهنه داده اند زخمی که ديگر صبر نيز دوای درمان آن 

 

نيست زخمی که ديگر روحم و جسمم به آن عادت کرده اند زخمی که  

 

هرچند وقت يکبار دهان باز می کند ديگر اين زخم قسمتی از زندگی ام  

 

شده ولی مرحم اين زخم را می دانم......

 

آري مرحم آن درفتن است و من ميروم برای هميشه

 

دیگه تصمیم رو گرفتم

 

 شاید گذر زمان همه چی رو حل کنه و من و از این عذاب نجات بده

 

فقط به خدا پناه میبرم

 

یک روز ، اتش شدم ... و یک روز دیگر اب...

 

زمانی چون باد ،  پیچیدم به دور خود... بیخود از خودی و خود...

     

لحظه اي غرقه گشتم ، در نور ...  از سایه ام هیچ بر جای نماند...

  

 که هر چه بود، فنا در او گشته بود و همین...

 

  ان روزها...

                این روزها...

 

   روزهایی دگر...

 

                   اگر باشد...

                            اگر باشم...

 

  نه اتشم و نه باد ،نه اب و نه جزئی از نور...

 

 که

 

              اگر باشد...

        و

                      اگر باشم...

 

تنها خزیده به کنجی خواهم بود ،  ارام و خاموش... ارام تر از ارامش پس از طوفان...

  

  بی صدا تر از ابی راکد.. و صدها سخن مانده در دل  ...

 

                       و

 

                          سه نقطه

                                           ...

 رفت

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 13:53حرفاي شاید من |

 

گل من

گل من گوش كن عزيزم گلدونت برات ميخونه،تو كدوم باغ قشنگي ريشه هات زده جوونه؟
ميدونم وسعت گلدون واسه تو كوچيك و تنگ بود با تموم سادگي هاش واسه من اما قشنگ بود
گل من رفتي و گلدون ميخونه برات عروسك تو به آرزوت رسيدي باغ خوشبختي مبارك
اما گاهي من ميترسم كه تو اونجا خوش نباشي نكنه غصه بياد و گل من پژمرده باشي
گل من خبر نداري دل گلدونت ميگيره اگه تو پژمرده باشي،گلدونت برات ميميره
گل من نگو كه اونجا دل تو برام ميگيره،گل من نگو شكستي گلدونت برات بميره
نكنه لگد شه ساقه ات زير پاي هر غريبه ،ساده دل نباش گل من كه دنيا پر از فريبه
نكنه يه وقت شكستي،آخ داره اشكام ميريزه نميدوني خاطر تو واسه من چقدر عزيزه

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 19:51حرفاي شاید من |

 

فراموش
ميــــــون كوچه هاي شب،اون لحظـــــه هاي بيدار


گرم بوســـــه هاي مـــــا تو اون شبــــــــــاي تبدار


وقتـــــي كه در هواي عشــــق بوديم هر دو بيهوش


بود نفســـــــــامون واسه هم گرم و لطـــــــيف و تن پوش


يادم تو رو فرامــــــــــــوش


اون لحظــــــه اي كه در سكوت گرفتمت تو آغـــــوش


ياد خداحـــــــافظي مون تو اون غــــــــــــروب خـــــاموش


تموم لحظــــــــه لحظه هاش خوب و بد خاطـــــــره هاش


يادم تو رو فرامـــــــــــوش


اون قصه هاي ناب مــــــــــا رنگ خيال و خــــواب مـــــــــا


اون همه شور و حـــــــــال ما يه كوله بار خاطــــــــره هست
 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 16:58حرفاي شاید من |

عشق ممنوع!! 

چه گويم از تقدير ؟! تقديري كه تيره و تار است سرنوشتي كه با كوله باري از غم از دل غمگينم عيادت مي كندچه گويم از حال و روز دل بيمارم كه نفسي ندارم          غم ثانيه هاي بي كسي را به بهانه تو ، سوزاندم

اما چه داشتم ؟ چه كاشتم ؟ چه برداشتم ؟

هيچ ! هيچ ! هيچ !

اما چرا ! يك چيز گرانبها يافتم ! مي داني چيست ؟

يك گوهر گرانبها يافتم به نام غم

روزي هزاران راه گريز از اين غم را مرور كردم اما ديدم غم با دل من انس عظيمي دارد

غم جايي ندارد جز قلب بيمار و بي تاب من ! اگر غم را تنها بگذارم ، او هم مانند من دلشكسته مي شود

گويا غم اميدي جز قلب بيقرار من ندارد پس چه جايي بهتر از يك قلب بيمار و تنها

بگذار غم در اين دل خانه كند و تنها يار دل بي كسم باشد بين تمامي دلهاي عاشق جستجو كردم

تنها يار خودم ماند يار هميشگي و زيباي من ياري كه تمامي لحظات با من بود و هرگز مرا رها نكرد

يار هميگشي من غم بود و هست و خواهد بود غم را مي خواهم ، غمي كه از عشق در دل ريشم زدند

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 19:9حرفاي شاید من |

فاصله ها هیچ وقت حریف خاطره ها نخواهند شد.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 20:16حرفاي شاید من |